این لطیفه نگرشی در قبال کارهای دولتی به دست می‌دهد.
دو شیر از باغ وحشی می‌گریزند و هر کدام راهی را در پیش می‌گیرند.


یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه می‌برد، اما به محض آن‌که بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را می‌خورد به دام می‌افتد.
ولی شیر دوم موفق می‌شود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر می‌افتد و به باغ وحش بازگردانده می‌شود حسابی چاق و چله است.
شیر نخست که در آتش کنجکاوی می‌سوخت از او پرسید: «کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گی...ر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ می‌دهد: «توی یکی از ادارات دولتی». هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را می‌خوردم و کسی هم متوجه نمی‌شد !!!
«پس چطور شد که گیر افتادی؟!!!
شیر دوم پاسخ می‌دهد: «اشتباها آبدارچی را خوردم» چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند.

ادارات ما انقدر کسترش پیدا کرده با توجه به مکانیزه شده باز تعداد افراد ان افزایش پیدا کرده که اراده ای برای برنامه ریزی و سازماندهی با توجه به یشرفت های روز وجود ندارد و معضلی برای زندگی مردم شده انقدر مراجعین زیاد است  وکاغذ بازیدر اثر ناکارامدی انقدر بالاست که بود نبود کارمند هم احساس نمی شود و مردم هم عادت کرده در نبود کارمند و مسئولی بدون اعتراض می روند و روزهای بعد مراجعه می کنند و اب هم از اب تکان نمی خورد