بوسجین : روز معلم و روز پدر مبارک

اوراق زرین تاریخ تربیت درخشان مربیان نام اوری چون موسی . ابراهیم. عیسی. محمد(ص). علی . فاطمه .زینب و..... را بر خود نقش ابدی زده است انان که که با پیکار مقدس خویش حماسه های شکوهمند و جاوید سازندگی انسان متعهد به وجود اوردند و با تزکیه و تعلم کاخ بلند پایه ی علم و فضلیت را بر عهده گرفته و حلقه اتصال این تربیت را پدران در خانه برای  خانواده خود گستراندند تابه عنوان سرباز خط اول فرزندان شایسته برای مدنیت جامعه تحویل دهند و هر دو در مقابل ناملایمات ونامهربانی  تا روز گار و حتی اطرافیان و حکومت گران ایستادندتا چگونه شدن انسان را را رقم بزنند و هردو انها هم معلمان و هم پدران قهرمانان زندگی انسان هستند و جای ستایش و دوست داشتن و گرامی داشتن را دارند

به همین مناسبت روز معلم و روز پدر را به همه معلمان و پدران تبریک عرض می کنم و تقارن این دو ایام مبارک را به فال نیک می گیرم امیدوارم که هم حکومتیان و هم جامعه  شان و جایگاه و منزلت این دو قشر ارزشمند را که در این های و هوی پول پرستی کم رنگ شده  حفظ کنند چرا که  برای چگونه شدن محتاج انانیم و به روشنایی وجود انان نیازمندیم

بوسجین : میزان زندگی مردم است

 این روز ها هر دولتی چه هاشمی چه خاتمی و  احمدی نزاد و چه تاکنون روحانی معجزه ای برای زندگی مردم انجام ندادند علیرغم تبلیغات رسانه ای که به نفع  خود  وباند و اطرافیان خود راه انداخته اند هیچ کدام گلی بر سر مردم نزدند  همواره مدیریت ناتوان و ضعیف انان نه تنها  مشکلات زندگی مردم را حل نکرده بلکه دیروز بهتر از امروز شده بر عکس ان چیزی که در دنیا رایج است که امروز بهتر از دیروز بوده مال ما هر سال برعکس شده  که اگر کشور را به حال خود رها می کردند وضع از این که هست بهتر می شداین نشان از ضعف مدیریت و نتوانستن سامان داده امور متناسب با انقلاب و ملت انقلابی بوده و حتی توانایی تنظیم امور متناسب ان شعار هایی که  خود می دادند هم نشدند  و این ناتوانی را هم در عرصه خارجی و قراردادها و ارتباطات خارجی هم مشاهده می کنیم هم در عرصه داخلی این همه ریزش و بحران هویت جوانان و فساد و رانت و تورم و زد وبند های پشت صحنه و دلالی و بد حجابی و تضاد طبقاتی و ارزش شدن پول به هر قیمتی........... همه و همه در اثر ناتوانی دولت ها در ارائه اقتصاد متناسب انقلاب می باشد و ره اورد فتنه انگیز مدیریت انان علیه تفکر انقلابی است و هیچ دولتی نمی تواند از بار مسئولیت ان شانه خالی کند همه انان در ایجاد این وضع مقصر می باشند و منتی بر مردم نگذارند و مردم انقلابی و شهید داده و زجر کشید از همه انان طلبکارند  زیاد خود نمایی نکنندفقط در عرصه هایی که خارج اراده دولت بوده و نگاه ویزه شده کار های در سطح و حد انقلاب صورت گرفته مثلا" در سطح هسته ای یا هوا فضا و موشکی و نانو  سلول های بنیادی و.......  انهم بیشتر جوانانی عاشق انقلاب و نظام و یا نیرو هایی که انچنان زیر تیغ دولتیان نبوند صورت گرفته  و الا این سطح زندگی مردم است که هر روز با تورمی تنشان می لرزد با اینکه به علت رشد نیاز ها در اثر پیشرفت انسانی باید در امد ها و نیاز های انان بیشتر شود روز به روز دایره و سفره نیاز های انان کوچکتر شده و کشور ی که ادعا برای دنیا دارد سومین کشور تورم دار جهان و یکی از پر فساد ترین کشور ها شده پس اقایان زیاد خود نمایی نکنند  و با تعریف خاطره برای توجیه خود اسمان و ریسمان نکنند وضع زندگی مردم و اقتصاد و.... همه نشانگر هنر مدیریت انان است که همواره از جیب مردم در این مدت برای ماله کشی ضعف های خود استفاده  کرده اند حالا کسانی مانند احمدی نزاد در کنار جیب مردم برای فشار کمتر به مردم از منابع دولتی استفاده کرده و بقیه نه تنها منابع را برای روز های مبدای خود نگه داشته و همه فشار ها را به جیب مردم وارد کرده اند همه و همه در ایجاد این وضع مقصر می باشند که اقایان دکترین برای اداره کشور نداشته و مانند زمان قجری خواستند کشور را اداره کنند همه ضعف ها حتی در قرداد ها مانند قرارداد الجزایر بعد پایان گرو گان گیری تا قراداد 598 پایان جنگ و قراداد کرسنت تا هسته ای از ان تا لوله گاز پاکستان و............... همه ضعف ها و ناتوانی ها را می توتانیم مشاهده کنیم

 

بوسجین : حرف هایی که می زنیم از سه صافی عبور دهیم وگرنه..........

شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن!

می خواهم چیزی برایت تعریف کنم.
دوستی به تازگی در مورد تو می گفت....
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
قبل از اینکه تعریف کنی،
بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یانه؟
کدام سه صافی؟
اول از میان صافی واقعیت. آیامطمئنی چیزی که تعریف می کنی

واقعیت دارد؟-نه

من فقط آن را شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.

سری تکان داد و گفت:
پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای.
مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد،
باعث خوشحالی ام می شود.
- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی کند،
حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است.
آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی،
برایم مفید است و به دردم می خورد؟
نه، به هیچ وجه!
همسایه گفت:
پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید،
آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی

امروزه بازار حرف های بدون صافی گذشته و شایعات انقدر زیاد است که مردم را نسبت به ارزش ها بی اعتماد کرده پس دوستان بیائید حرف های گزیده و سنجیده بزنیم تا کار کرد مناسب داشته باشد

 

 

بوسجین : تغییر ارزش های انسانی و اسلامی

 

هرموقع ؛ موفق به فریب دادن کسی شدی … قبل اینکه فکرکنی چقدر احمق بود ؛
به این فکرکن که چقدر به تو اعتماد داشته …

متاسفانه ارزش ها انقدر به سخره گرفته شده که ادمی که بر اساس حسن نیت با دیگران ارتباط دارد احمق خطاب می کنند و کسی که چندین رو و چندین شخصیت دارد و غیر قابل اعتماد است ادم رزنگ می دانند

بوسجین:جزای طرف ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﺧﺮ ﺟﻤﺎﻋﺖ!

جزای طرف ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﺧﺮ ﺟﻤﺎﻋﺖ!


ﺩﺭ ﭼﻤﻨﺰﺍﺭﯼ ﺧﺮﻫﺎ ﻭ ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ
ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺧﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻋﻠﻒ ﺑﻪ ﭼﻤﻨﺰﺍﺭ ﻣﯽ
ﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﮔﻞ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭﺍ
ﮐﻪ ﺯﻧﺒﻮﺭﯼ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﺶ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻣﮑﯿﺪﻥ
ﺷﯿﺮﻩ ﺑﻮﺩ، ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﻦ
ﺩﻧﺪﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﺮ ﺍﺳﯿﺮ ﻭ ﻣﺮﺩﻧﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ، ﺯﺑﺎﻥ ﺧﺮ ﺭﺍ
ﻧﯿﺶ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺧﺮ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻻﯼ
ﺩﻧﺪﺍﻥ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﭘﺮﺩ.
ﺧﺮ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،
ﻋﺮﻋﺮ ﮐﻨﺎﻥ ﻭ ﻋﺮﺑﺪﻩ ﮐﺸﺎﻥ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﮐﻨﺪﻭﯾﺸﺎﻥ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ. ﺑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻉﺭﺑﺪﻩ ﺧﺮ،
ﻣﻠﮑﻪ ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺍﺯ ﮐﻨﺪﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻗﻀﯿﻪ ﺭﺍ
ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺪ. ﺧﺮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
‏« ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺧﺎﻃﯽ ﺷﻤﺎ ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻧﯿﺶ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺑﮑﺸﻢ . ‏»
ﻣﻠﮑﻪ ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﻫﺎﯾﺶ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺒﻮﺭ
ﺧﺎﻃﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ . ﺳﺮﺑﺎﺯﻫﺎ ﺯﻧﺒﻮﺭ
ﺧﺎﻃﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﻣﻠﮑﻪ ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ﻭ ﻃﻔﻠﮑﯽ ﺯﻧﺒﻮﺭ
ﺷﺮﺡ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺠﺎﺕ ﺟﺎﻧﺶ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﻫﺎﯼ
ﺧﺮ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﻧﯿﺶ ﺯﺩﻥ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﺎﺭﺵ ﺍﺯ
ﺭﻭﯼ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﻭ ﻋﻤﺪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻠﮑﻪ ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ، ﺍﺯ ﺧﺮ ﻋﺬﺭ
ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
‏« ﺷﻤﺎ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺭﺍ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ‏»
ﺧﺮ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻋﺮﺑﺪﻩ ﻭ ﻋﺮﻋﺮﺵ ﮔﻮﺵ ﻓﻠﮏ ﺭﺍ
ﮐﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺧﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻧﯿﺶ ﺯﺩﻩ
ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﻢ. ﻣﻠﮑﻪ ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﺣﮑﻢ
ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺭﺍ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.
ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺑﺎ ﺁﻩ ﻭ ﺯﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
‏« ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﺮ ﺭﺍ ﻧﯿﺶ
ﺯﺩﻡ . ﺁﯾﺎ ﺣﮑﻢ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟ ‏» ﻣﻠﮑﻪ
ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﺎﺳﻒ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
‏« ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺣﻖ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ . ﺍﻣﺎ ﮔﻨﺎﻩ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ
ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﺮ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻃﺮﻑ ﺷﺪﯼ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﺪ
ﻭ ﺳﺰﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﺮ ﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ، ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ...!!!

برخی موارد در اختلافات و ادارات به ستناد قانون توهین به کارمند و یا در هنگام اختلاف با یک قدرت مند و ثروتمندی همه جانب ان صاحب قدرت را می گیرند و کسی به خواسته ها و نیاز ها و درد دل و مشکل ضعیف توجهی نمی کند این در شان جامعه ما نیست امیدوارم که همه ظزفیت تحمل خود را بالا ببرند و دیگر اینکه با حمایت بی خودی به خاطر منافعی از قدرتمندی حق را زیر پا نگذارند


بوسجین : به هم ریختگی ادارات در اثر نبود یک مدیریت دانا

 

این لطیفه نگرشی در قبال کارهای دولتی به دست می‌دهد.
دو شیر از باغ وحشی می‌گریزند و هر کدام راهی را در پیش می‌گیرند.


یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه می‌برد، اما به محض آن‌که بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را می‌خورد به دام می‌افتد.
ولی شیر دوم موفق می‌شود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر می‌افتد و به باغ وحش بازگردانده می‌شود حسابی چاق و چله است.
شیر نخست که در آتش کنجکاوی می‌سوخت از او پرسید: «کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گی...ر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ می‌دهد: «توی یکی از ادارات دولتی». هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را می‌خوردم و کسی هم متوجه نمی‌شد !!!
«پس چطور شد که گیر افتادی؟!!!
شیر دوم پاسخ می‌دهد: «اشتباها آبدارچی را خوردم» چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند.

ادارات ما انقدر کسترش پیدا کرده با توجه به مکانیزه شده باز تعداد افراد ان افزایش پیدا کرده که اراده ای برای برنامه ریزی و سازماندهی با توجه به یشرفت های روز وجود ندارد و معضلی برای زندگی مردم شده انقدر مراجعین زیاد است  وکاغذ بازیدر اثر ناکارامدی انقدر بالاست که بود نبود کارمند هم احساس نمی شود و مردم هم عادت کرده در نبود کارمند و مسئولی بدون اعتراض می روند و روزهای بعد مراجعه می کنند و اب هم از اب تکان نمی خورد

بوسجین : نقش بازی کردن

 

مجري: فاميل دور چرا ناله ميکني؟
فاميل: آقاي مجري اين کفشاي جديدم پدرم رو درآوردن!
مجري: اين چه کفشيه؟
فاميل: کفش "من ماک"،تو تلوزيون ميگن هرکي اين کفشارو بپوشه چشماش رنگي ميشه
مجري: نخير،امکان نداره تلوزيون از اين حرفا بزنه،تو تلوزيون هيچوقت دروغ نميگن
فاميل: بله حق با شماس،راستي امروز اخبار کانال يک ميگفت حقوق بازنشسته هارو هفته پيش واريز کردن،شما گرفتين؟
مجري: نه بابا من همين الآن حسابمو چک کردم خبري نبود،حالا تو چشم رنگي ميخواي چيکار؟
فاميل: ميخوام بازيگر شم!
مجري: مگه بازيگر شدن به چشم رنگي داشتنه!؟
فاميل: نه با پول هم ميشه بازيگر شد ولي حقوق شمارو که ندادن هنوز!
مجري: کسي بازيگر ميشه که بتونه نقش بازي کنه!
فاميل: آقاي مجري اگه بازيگر شدن به نقش بازي کردن بود که نصف مسئولين ميرفتن بازيگر ميشدن!